ـ خدایا تو به ابراهیم بره رو دادی تا بجای پسرش قربونی کنه
ـ اما من بارانمو قربونی کردم
ـ عجب شب سنگینی
نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

ـ خدایا تو به ابراهیم بره رو دادی تا بجای پسرش قربونی کنه
ـ اما من بارانمو قربونی کردم
ـ عجب شب سنگینی
نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

ـ" هشیار در میانه مستان نشستن است
ـ قربانی میکنم خودمو نه اون چیزی که تو بهم دادی
ـ نگهش میدارم
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

ـبه هر قیمتی شده میخوام این کوچولو رو که حس میکنم دختره فقط برای "خودم" نگهدارم
ـ اما
ـ امشب باید؟؟؟؟؟؟...................................
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 11:2 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

ـ "آنقدر زیباست این بی بازگشت"
ـ "کز برایش می توان از جان گذشت"
ـ............................................افسوس که فقط یک جرعه سهم منه...................
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 9:49 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

ـ بهم ثابت کرد که با همه سوزو گداز عاشقی وقتی بخوادش چاره ای ندارم
ـ بهش گفتم من دلم گیره اگه قراره با من خوشبخت نشه نفرستش
ـ فک کنم نیشخندی زد و باز بهم ثابت کرد که دلم که سهله همه دنیامم درگیر باشه باید به سازش برقصم
ـ با خودم فک کردم دیگه میتونم راحت پاهامو دراز کنمو قلیونمو بکشمو و حسرت آرزو ها و عشق گذشتمو مضمضه کنم و با بازی بچه ها لبخندی کج بزنم
ـ .........................هنوزم از قلبم در سکوت عشق آب قرمز انار میچکد و من آبستن بازی بعدیم!!!!!!!!!!!!
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

ـ چشمک شمعها به چراغهای خاموش و گلهای شبنم زده روی میز
ـ بازمنمو تمامی بار گناه
ـ باز منو بهشت گمشده
ـ باز شونه های منو هاله سرخ نیش مارهای زبان
ـ باز منو نبودن تو
ـ باز منو چه باید کرد؟
ـ باز ........
نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 11:11 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 12:37 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

ـ مجالی برای قربانی کردن منوتو نیست
ـ چیزی برای قربانی کردن به من بده!
نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

ـ اما هرچی نگاه میکنم امظای خدارو پیدا نمیکنم میشه لخت بشی؟!!!!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

ـ سربرشانه ات میگذارم تا بدانی قویترین مردمی
نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 1:48 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 4:15 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 3:38 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

ـ کم غصه بخور .نمکش سخت حل میشه!
نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 4:23 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

ـ اما
ـ هنوزم نمیدونم تو اشلی هستی یا رت؟؟
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 4:46 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

ـ تو نبودی
ـ او نبود
ـ هنوزم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ـ اما باید بباشیم
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

| Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com |