-در هر مکانی
- هر طور که باشی
.............................من لبریز از توام
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

-در هر مکانی
- هر طور که باشی
.............................من لبریز از توام
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

به سادگی اشک
از چشمت افتادم
------------------------------- اما حال میگویی
" تمام این سالها در قلبم بودی!"
- قطره آبی بودم
- یاقوتم کردی
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

- نیازمند بدنتم!
وباز چه آسان زنده شدم وقتی دیدم
....................................بودن را بدن خوانده ام!
نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

و به صفحه ای که دور از همه چشمها مال توست
- "بی پایت میریزم
...........................تو
..........................................تو که افسون خبیهای هستی را
.....................................................تجلی بودی"
- کاش کنارم میبودی
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 2:13 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

...یا از آسمون
...........................یا رو تن من!
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

- سلولهای خاکستری نیز
اما
هنوز هیچ راهی برای داشتنت پیدا نکردم
- عجب لابیرنتی!
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

با هفت قدم دیگه به آغوش گرمت میرسم
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 7:35 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

- من معمولن جزو دسته اولم (آخی خودم که چقدر کسر خواب دارم) اما جمعه پیش کاری پیش اومد که مجبور شدم ساعت هفت و نیم بیرون بزنم حدود ساعت هشت بود که کارم تموم شد و دلم نیومد یه راست برم خونه و هوس کمی ولگردی به سرم زد اینجور وقتا مسیر روتین من از چمران تا پارک وی رفتن و برگشتن از خیابون ولی عصر ه حالا تا کجاش ....بماند
- پایین تر از جام جم یهو هوس کردم برم پارک ملت از همینجا طپش قلبم تمام فضای ماشینو پر کرد با خودم گفتم اگه جای پارک پیدا کنم میرم !
- دقیقن همون جایی که باید. یه سوزوکی رفت که من هیچ بهانه ای برای پارک نرفتن پیدا نکنم......ماشینو پارک کردم و با وجودی لرزان پیاده شدم هنوزم اگه کمی دقت میکردم میتونستم بعد هیفده سال جای پاهامونو پیدا کنم
- هوا بارونی بودو عطر درختای کاج منو برد زیر نیمکتی که حالا نیست و درخت کاجی که هنوزم رد انگشتم روش حک شده وقتی که اسم تورو کنار اسم خودم نوشت و بعد اسم هردو رو پاک کرد که اسم منو با نام خانوادگیه تو بنویسه
- پارک خیلی شلوغ نبود و من با هر قدمی هر لحظه اون روز رو برای هزارمین بار تو ذهنم مرور میکردم
- پیر آهن خاکستری روشن مردانه تو با شلواری کمی تیره تر کمربندوکفشی سیاه و سامسونتی
- روپوش و روسری سیاه من با شلوار جینم و آدیداس اصل سفیدم که خیلیم بهشون می نازیدم !
- چندمین بار بود که کنار کاج پیر میومدم تنها با جای خلیه تو؟ نمیدونم اما هنوزم میتونستم بوی ادکلنتو بشنوم چند لحظه ای کنار کاج ایستادم تمام پارک با صدای قلب من به رقص در اومده بود
- زمان مرده بود وقتی که به خودم اومدم افسوس که باز موسم جدایی بود و این بار از خاطره ات
- شونزده سال و شیش ماه گذشته است
-من و درخت کاج هنوز منتظرتیم !
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

اما
چه کنم که
نگاهم تو چشمات
گره خورده
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 10:15 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

هم برای با هم قدم زدن
هم بدور از دیده شدن اشکا گریه کردن
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 10:4 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

من هنوز در حسرت یک ثانیه از نگاهتم
اگه یک شب با تو باشم و هزار بار ببوسمت
باز
در حسرت یک ثانیه از نگاهتم
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 5:36 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

(چشم پزشک من)
نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 11:22 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

بازم با دیدن من یاد اسکارلت میافتی؟
نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 5:16 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

آغوش گرمت کجاست؟
نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 1:22 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

اما
ـ داروی من تو چشمای توست (چشم پزشک من)
نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

- باشه اما چی ؟ یه آی دی پیشنهاد بده که بچشم نیاد
-..........................
- راجع به نامی که گفته بودی خیلی فکر کردم اسمی بهتر از اسم خودت! پیدا نکردم با شنیدن یا دیدن این اسم قلبم به طپش میافتد!
نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 1:19 بعد از ظهر توسط یک قطره آب
|

نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 8:36 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 2:8 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

- استامینوفن ..............بهتری ؟ ................. نه
- پروفن .................... بهتری ؟ .....................نه
- ترامادول......................بهتری ؟............نه
- شام درست نکن از بیرون میگیرم!
- رینگ رینگ ..............یه اس ام اس...............ها
...................................... حالا شد شام چی درست کنم؟.........................
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 1:47 قبل از ظهر توسط یک قطره آب
|

| Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com |