|
- جمعه ها روزهای خاصی با برنامه هایی خاص تر هستند عده ای صبح جمعه رو فرصتی مناسب برای جبران بی خوابی های طول هفته میدونن عده ای کارهای عقب افتاده رو ردیف میکنن و عده ای هم به تفریحات سالم میپردازن
- من معمولن جزو دسته اولم (آخی خودم که چقدر کسر خواب دارم) اما جمعه پیش کاری پیش اومد که مجبور شدم ساعت هفت و نیم بیرون بزنم حدود ساعت هشت بود که کارم تموم شد و دلم نیومد یه راست برم خونه و هوس کمی ولگردی به سرم زد اینجور وقتا مسیر روتین من از چمران تا پارک وی رفتن و برگشتن از خیابون ولی عصر ه حالا تا کجاش ....بماند
- پایین تر از جام جم یهو هوس کردم برم پارک ملت از همینجا طپش قلبم تمام فضای ماشینو پر کرد با خودم گفتم اگه جای پارک پیدا کنم میرم !
- دقیقن همون جایی که باید. یه سوزوکی رفت که من هیچ بهانه ای برای پارک نرفتن پیدا نکنم......ماشینو پارک کردم و با وجودی لرزان پیاده شدم هنوزم اگه کمی دقت میکردم میتونستم بعد هیفده سال جای پاهامونو پیدا کنم
- هوا بارونی بودو عطر درختای کاج منو برد زیر نیمکتی که حالا نیست و درخت کاجی که هنوزم رد انگشتم روش حک شده وقتی که اسم تورو کنار اسم خودم نوشت و بعد اسم هردو رو پاک کرد که اسم منو با نام خانوادگیه تو بنویسه
- پارک خیلی شلوغ نبود و من با هر قدمی هر لحظه اون روز رو برای هزارمین بار تو ذهنم مرور میکردم
- پیر آهن خاکستری روشن مردانه تو با شلواری کمی تیره تر کمربندوکفشی سیاه و سامسونتی
- روپوش و روسری سیاه من با شلوار جینم و آدیداس اصل سفیدم که خیلیم بهشون می نازیدم !
- چندمین بار بود که کنار کاج پیر میومدم تنها با جای خلیه تو؟ نمیدونم اما هنوزم میتونستم بوی ادکلنتو بشنوم چند لحظه ای کنار کاج ایستادم تمام پارک با صدای قلب من به رقص در اومده بود
- زمان مرده بود وقتی که به خودم اومدم افسوس که باز موسم جدایی بود و این بار از خاطره ات
- شونزده سال و شیش ماه گذشته است
-من و درخت کاج هنوز منتظرتیم ! |